تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

تب نوشته ها - شب تاریک و بیم موج و دریایی چنین هایل...

بیست و پنجم فروردین 1388

شب تاریک و بیم موج و دریایی چنین هایل...

 

وسط یک بیابونم.

همه جا سیاه و تاریکِ...

پیراهن بلند و گشاد سیاه رنگی تمام ( من )را مستتر کرده...

به روبرو زل میزنم و با امید ،در خود میپیچم...

در بزرگ و چوبی و قدیمی،هنوز بسته است.

از پشت آن هیچ صدایی به گوش نمیرسه...نوری نمیتابه...

و من منتظرم...

ف.سماعی


4 بعد از ظهر | ف.س |