صدای پای پاییز...

خلوت دل



باز صدای پای پاییز میاد و این دل دیونه سر به هوا شده
دوره گرد شده...هنوزم بین شاخ و برگهای بید مجنون نگاهش داره دو دو میزنه
یادش بخیر...چند وقته که همش تو پستوی ذهنم داره پرسه میزنه
بوی پاییز برای مستی هزار ساله ی دلم....کافیه
خنکای پاییز و رقص برگهای رنگارنگ درختها و صدای شر شر آب
بوی سبزه ها و صدای گامهای تو
لبریزم از پاییز...لبریز
دلم میخواد ساعتها بی صدا و ساکت رو نیمکت کهنه ی پارک بنشینم و برم تو نفس نفس پاییز
چقدر حرف دارم برا گفتن!!!
چقدر شوق دارم برا دیدن
تو رفته ای و رفتنت به زخم دل..نمک زده!!!
آره رفتی و من دارم رد پای تو رو تا خود خدا دنبال میکنم
صدات تو گوشم میپیچه....هنوزم تصویر رفتن تو تنهاترین تابلویی هست که به در و دیوار دلم زدم
هنوزم که هنوز...بدون عاشقترینم
ف.س
3 بعد از ظهر | ف.س |
