دوستت دارم معبودا...
تا مرز سقوط،تا حد هبوط
سر خوردم!
پاهایم خسته و پر تاول
و افکارم زخمی و مجروح
نه!!!
من دوباره میسازمت
دوباره
و
می سازمت
این بار قویتر،محکمتر،زیباتر
من و تو
تنها
تو و من
میسازمت با امید
به رسیدن به لحظه های زیبای وصل
برای فنا شدن در تنها آغوش واقعی خلقت
که آغوش گرم تواست
بی صبرانه
منتظرم
دوستت دارم ای همیشه دوست داشتنی من
ف.س
5 بعد از ظهر | ف.س
|
نیمه های دلدادگی...
نیمه های دلدادگی
بچه که بودم با ترنم اسمش می رقصیدم
حالا که بچه تر شدم با خیالش دل رو بی دل می کنم
می ترسم تا فردا که بچه تر از حالا میشم نتونم برقصم و بیدل بشم
***************
قراره که یکی برام ،ازش خبر بیاره،یه آدرسی،نشونیی
برای این من بی خانمون بیاره،ممکنه که دیر برسه
من دیگه بی اثر شم،هر کی دیدش بهش بگه
دستای من یتیمند،یخ زدن و میمیرن
یتیم نواز من بیا می ترسم
نگی دیگه فردا
که خیلی دیره
خیلی دیره
***
5 بعد از ظهر | ف.س
|
کلاغ پر...
مرد محبوبم بیا تا دوباره کلاغ پر بازی زندگیمان را از سر بگیریم
بارها و بارها کلاغ پر بازی کرده ایم
خاطرت هست؟
!!!
حالا دوباره
هر کس اشتباهی پر زد برایش
تاپ تاپها را خمیر می کنیم و شیشه ها را پر پنیر
قبوله؟
روزای پر غصه و بی نور...پــــــر
کلاغ پر بسته و شب کور...پــــــر
اونائیکه میشن همش وصله ی ناجور...پـــــــر
هر کی نتونه ببینه مَرد مو پر شور...پــــــر
کابوس اون شبهای دیجور...پـــــــر
هر کی همیشه بود صبور.......پ
.........
تاپ تاپ خمیــــر
شیشه پر پنیر
دست کی بالاست؟
!!!
5 بعد از ظهر | ف.س
|