تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

تب نوشته ها

دهم مرداد 1387

دوباره گم شدن

واژه های خط خورده از ذهنم را باز سازی میکنم.

تمام واژه های مچاله را باز می کنم و کتابچه ای از تمام کلماتی که

سالهاست از خاطرم دور شده اند درست می شود.

در حافظه ی دور دستُ حسی غریب و آشنا ... جان میگیرد.

چیزی شبیه جنینی  از زندگی در من حیات میابد.

نفسهایم به عمق هزار پا   ُ زیر آبهای آرامش ُ راه پیدا می کنند.

آرام و مواجُ ...حس بودن تو ... مرا در بر میگیرد.

"تویی" که بودی در همیشه های نبودن های من ...همیشه بودی.

هنوزم هستی و من باز پیدا شدم تا گم شوم در "تو"

واژه های خط خورده از ذهنم را چراغانی میکنم

((به جشن دوباره گم شدن من

           خوش آمدین.))


4 قبل از ظهر | ف.س |