نازنین افسار من را تیز گیر
روی خود پنهان مکن از روی من
چهره ات پنهان مکن مه روی من
جلوه ات ما را به رسوایی کشد
سر ز رسوایی به شیدایی کشد
سوز دل از شعر من آید به گوش
چون شوم شیدا دلم آید به هوش
نازنین افسار من را تیز گیر
تا چموشم ناله ام نشنید گیر
دل به دریا می زنم تا رام چشمانت شود
جان به قربان می برم تا جمله قربانت شود
جان و ودل را یک نظر از من بگیر
گر ندادم دل به سودایت همه جانم بگیر
5 بعد از ظهر | ف.س |
