تنها...شاید...
برای باورهای کاهی مانده بر دفتر روزگار
: چه زود خسته و فرتوت شدم
: و
: برای رسیدن به رهایی از روزگار
: چه زود مشتاق و مبهوت شدم
: پر پرواز تمام پرندگان خیالم را شکستن
: و من هنوز آب در هاون میکوبم
: شاید و شاید
: خواب پرواز ببینم
: تنها شاید ...
3 قبل از ظهر | ف.س |